لبخندستان
جوک و اس ام اس --- چيستان و ضرب المثل --- بيوگرافی و مطالب خواندني --- حکايات و ماجراهاي طنز
|
|
جوکهای معمایی | سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 | 14:36
لطيفه هاي از آب گذشته!!!! | پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 | 21:15 ها، ها، ها ... تكرار تاريخ پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟» پدر: «بله پسرم!» پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟» پدر:« بله پسرم!» پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.» آموزش از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟» مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.» واي ...! مشتري: « اين كت چند است؟» فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.» مشتري: « واي! اون يكي چي؟» فروشنده: « دو تا واي!» آرزوي سلامتي روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد. او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.» شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.» اسفناج يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.» دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!» نسخه دكتر بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!» دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟» بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!» |
|