لبخندستان
جوک و اس ام اس --- چيستان و ضرب المثل --- بيوگرافی و مطالب خواندني --- حکايات و ماجراهاي طنز
|
|
حميد لولايی مـردي بــراي تمــام فصـول | دوشنبه پنجم آذر 1386 | 17:27 < حميد لولايي> را از سال 1373 با مجموعه ساعت خوش ميشناسيم، او خيلي زود توانست پلههاي ترقي را طي كند و خود را در عرصه بازيگري در وادي طنز بشناساند. لولايي با فرا رسيدن سال 1386، 52 ساله شد و هنوز هم جا براي پيشرفت دارد. وي در سال 1334 از پدر و مادري گيلاني در محله عشرتآباد تهران در يك خانواده پر جمعيت به دنيا آمد. او در همان محله رشد كرد و ثمره ازدواجش دو دختر است، حميد لولايي هم اكنون به همراه خانوادهاش در حوالي محله سيدخندان زندگي ميكند.وي از كودكي عاشق بازيگري بود و با استفاده از جعبههاي پودر لباسشويي و چسباندن عكس و گويندگي، بچههاي محل را دور خود جمع ميكرد. ميگويد: < با پولهاي عيدي خود به سينما ميرفتم. بهترين تفريح زمان كودكيام سينما رفتن بود.> عشق به بازيگري در 15 سالگي او را به كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشاند. تا جايي كه دوره كلاسهاي هنرهاي زيبا را به صورت شبانه گذراند. وي كار تئاتر را به طور جدي در سال 1358 با بازي در نمايشي به كارگرداني مرحوم رضا ژيان و سياوش طهمورث آغاز كرد. < پيكرتراش> فيلم سينمايي بود كه از آن به عنوان كار دوم خود ياد ميكند اما اين فيلم به اكران عمومي در نيامد و هيچ وقت ديده نشد. در آغاز جنگ در فيلم سربداران هم نقش كوتاهي را ايفا كرد كه اين آخرين فيلم او قبل از آغاز جنگ تحميلي بود. با شروع جنگ تحميلي به مدت شش سال از عرصه هنر دور ماند. در زمان خدمت سربازي همچنان به كار تئاتر مشغول بود < سبزه دوست بچهها> تئاتري بود كه او در اين دوران به همراه مرحوم رضا ژيان براي بچهها اجرا ميكرد. در سال 69 در كلاس مديريت سينما شركت كرد و پذيرفته شد و مديريت سينما را برعهده گرفت. مديريت سينما آزادي او را دوباره به دوستان قديمياش رساند كه اين ديدار مجدد موجب روي آوردن دوباره لولايي به بازيگري شد. او به دنبال آرزوهاي دوران كودكياش بود. < فراموشخانه> مجموعهاي بود كه با آن كار و بارش رونق يافت، به همين خاطر از مديريت سينما استعفا داد و به بازيگري روي آورد. عشق و علاقه او به بازيگري حتي در زمان مديريت سينما لحظهاي او را رها نميكرد به طوري كه هرگاه فرصتي به دست ميآورد زود جيم ميزد و خود را به سر صحنه ميرساند. ميگويد: با < ساعت خوش> قدم به عرصه طنز گذاشتم. داريوش كاردان اولين كسي بود كه قابليتهاي مرا در اين وادي كشف كرد. در ساعت خوش بيشتر از همه عوامل با مهران مديري و رضا عطاران رابطه صميمانه برقرار كرد. ا ز طرفي مديريت سينما مانع ازحضور مدام او در سريال ساعت خوش ميشد. به همين دليل بازيگري را به مديريت سينما ترجيح داد. اما لولايي چند سال پيش با نقش خشايار مستوفي حسابي گل و خود را به جامعه طنز معرفي كرد. د ر بازيگري تنها مشوق خود را مادرش معرفي ميكند و هميشه به خاطر صداقت و روراستياش زبانزد خاص و عام است. نقاشي تنها هنري است كه به بازيگري نزديك ميداند، او عاشق كارهاي آنتوان چخوف است. صبر و تحمل زيادي دارد و بسيار كمحرف است اما خودش را هيچ وقت دست كم نميگيرد. اين از خصوصيات بارز مردي براي تمام فصول است.خودش معتقد است حميد لولايي آدم بيآزاري است. اخلاق او در منزل بسيار عالي است.بسيار دل رحم و مهربان است و بسيار علاقه دارد به ديگران ابراز محبت كند. عاشق سواركاري است و فوتبال را خيلي دوست دارد. به بازي پرويز پرستويي علاقه فراواني دارد و از عطاران به عنوان يك آدم خوشفكر و بسيار فروتن ياد ميكند. از تلخترين خاطرههاي زندگياش فوت مادر خانمش بود كه روي او تاثير زيادي داشت. از لولايي در آينده شاهد كارهاي ديگري خواهيم بود. او همچنان به دنبال خوشحال كردن هموطنانش است. كاري از : کاوه محمدکریمی | + | موضوع: |
بیوگرافی مهران مدیری | شنبه سوم آذر 1386 | 16:12
• متولد ديماه سال 1340، پدر و مادرش اراكي هستند اما او در تهران به دنيا آمد. برای ادامه بیوگرافی به ادامه مطلب توجه کنید ..... ادامه مطلب ... كاري از : کاوه محمدکریمی | + | موضوع: بیوگرافی مهران مدیری |
من که می دونم منظورش چی بود | شنبه سوم آذر 1386 | 16:10
من که می دونم منظورش چی بود شنبه:همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم یکشنبه:امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم دوشنبه:امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست.من که میدونم منظورش چی بود.حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم برای ادامه داستان به ادامه مطلب توجه کنید ..... ادامه مطلب ... ترین های کتاب | پنجشنبه یکم آذر 1386 | 17:5
بزرگ ترین کتاب: بزرگ ترین کتاب به اندازه یک میز نهار خوری بزرگ است و 59 کیلو وزن دارد،درباره کشور بوتان § سنگین ترین کتاب: یکی از بزرگ ترین و سنگین ترین کتاب های جهان(تاریخ جنوب)نام دارد که در سال 1925 در §
پرشمارگان ترین کتاب: کتاب رکورد های جهان گیتس،پرشمارگان ترین کتاب است که به تازگی در 5/3 میلیون نسخه §
کوچک ترین کتاب مذهبی: کتاب(تائوئیسم)،کتاب مقدس چین می باشد.این کتاب کتاب صراط و فضیلت است و شامل §
قدیمی ترین کتاب خطی: قدیمی ترین کتاب خطی که تا به امروز سالم باقی مانده است،(مزامیر داود)به زبان قبطی، §
بزرگ ترین کتاب جدول: بزرگ ترین کتاب جدول کلمات متقاطع در جهان 2304 خانه و 711 تعریف دارد. این کتاب جدول § چاپ شده است.
كاري از : کاوه محمدکریمی | + | موضوع: ترین های کتاب |
باور کن! | پنجشنبه یکم آذر 1386 | 17:3 ![]()
حالا نظر شما چیست ؟ |
|